کشورِ فرق ۱۴۰۵/۷/۴ شماره ثبت ۷۳۲۸۸۹ در کشور ثروتمندی که پُر بود از فقر ، آنجا که نه گازش براه بود نه آب نه برق جانها رسیده بود ، به بیخ حلق یکی اینقدر میخورد بالا می آورْد یکی ز شدت گرسنگی حتی ناتوان بود ، خود را بالا آورَد اینهم نتیجهی پلیدیِ دلق یه مشت دلقک کشوری ثروتمند را ، کشیدند بسوی فقر اما جیبهایشان شده بود پُر پول روو دست کشور مانده ، یه مشت کلاغ و ، موشِ خرپول یه مشت طماعِ بی عقل گرعاقل بودند نیم نگاهی داشتند به آخرت همان آخرتِ پُر از عدالت و پُر از عقل اینها شفاف نبودند اینهمه بدتر و خشدارتر از طلق خدا ناراحت بود از اینهمه خلق چندشش میشد آسمان ، از دیدن این مارموزان موذی لجنزاری ساختند برای خویشتن درمیان زرق خورشید چندشش میشد صبح به صبح ، آید از مسیرِ شرق مضطرب بود چه را باید ببیند ، یه مشت درگیرِ با غرق ؟ ثروتمنده غرق غرق فقیره هم غرق غرق اولی بین دنیا دومی نه در دنیا نه آخرت ، غرق درمیانِ فرق داشتم شعرو تایپ میکردم ، که یهو دیدم رفت برق بهمن بیدقی 1405٫7٫3 ۳.۵ ۲۳ ۳ نظرتان را بنویسید ... معرفی شعر بعد از تو حمید زارع فارسانی بعد از تو / سنگ ریزه های باغچه / گم شده اند / بین ته سیگار ها معرفی شعر بعد از تو حمید زارع فارسانی بعد از تو / سنگ ریزه های باغچه / گم شده اند / بین ته سیگار ها تبلیغ شاعر بهمن بیدقی نوشته ها تولد اعضا شعر نو تولد ۲ نفر از شاعران سایت را تبریک می گویم. حسین کامیابی شادان سه شنبه ۵ مهر ۱۳۵۶ احمد برزگری شنبه ۵ مهر ۱۳۵۹ انتشار ویژه واپسین جرعه محمد رضا شایان مَنَم زیرِ ضربِ چهلسالگی در آغوشِ انکار و ناباوری مَنَم ماتِ تصویرِ آیینه و تماشایِ مو رولت روسی محمد غانمی غم را روبهرویم نشاندم. میانمان یک میز چوبی، چراغی که بالای سرمان تاب میخورد، و هفت چشمهایش حمید زارع فارسانی در جست و جوی خویش چشمهایش را یکی یکی ورق زدم بزرگ نوشته بود خطر سقوط ! 24 شهریور چشم شور حمید زارع فارسانی به یک چشمم نمک دارم به آن یک اشتیاق نگرانم نکند ببینمت از نگاهم زخم برداری 7 آیینِ قربانی در کتابخانه شیوا فدائی مُهر، همان مُهر است؛ تفاوت تنها در چرخشِ مچِ آنهاست. تأیید، آغوشِ سردِ همان تکفیری کاشیهایِ کبود احسان پیرحیاتی در اُپرایِ ابهام چشم باز کرده ام در دستشوییِ خانهام، به سمفونیِ پنجمِ بتهوون گوش می عشق دگر محمود مقامی حالا که خوشبختی سراغت را گرفته عشق دگر درقلب پاکت جا گرفته لاقل مسوزان قلب رنجور مرا یار آمد پاییزِ سال ها عارف مِصباح آمَد پاییزِ سال ها آمد پاییز و ماه ها . خَزان شَد و سَرد شد زَرد شُد و خَزان شد . دلتنگی مجتبی بضاعت پور پشت دیوار سکوت دست نارنجی احساس در این تاریکی اشتها از دل هر قاصدکی می گیرد کوچه ها زمزمههای دلِ سوخته حسین احمدی خواه استشمام کن! بوی خدا بوی سجاده و دعا نیمهشب و قرار عشقی بیانتها صحبت دردو دل شُ پاییز بهرام معینی پاییز، در خیابانهای شهر پاییز که میرسد، شهر لباس دیگری میپوشد؛ خیابانها پر از ق باور می کنی؟! عظیمه ایرانپور می نویسم:«حال ما خوب است» باور می کنی؟! زندگی آرام و مطلوب است باور می کنی؟! آسمان آب گل آفتابگردان آرش معتمدی بیا ای گل آفتابگردان رخ خود به من بگردان منم آن خورشید تابان که عشق خود نمودی هر با نقشهیِ هجران شاپور علمی گریه کردم تا سحر از دردِ هجران دلا تا بیابم مرهمی بر زخمِ بیدرمان دلا کوچه کوچه در فصل نگارین (پاییز) با فایل صوتی احمدحسنی پاییز که شایسته ترین دختر دنیاست نقاشی لبخند ژکوند ست و معماست مهر است و صفای قدمش برک شیشه ی تنهایی علیرضا قدیانی تَرَک در شیشه ی تنهایی ام ماند کویر از خلسه ی دریایی ام ماند کجا پنهان شوم از وحشت چش طلوعی دیگر علیرضا میاحی خسته از تماشای غروب... تو کِی از راه می رسی؟ که من هر صبح طلوع را از چشمان تو تماش سحر وقت رهایی است ابراهیم خلیلیان سحر وقت رهایی است شبم تاریک و شمعم رو به مردن بود خجالت چیست ،کارم ناله کردن بود نگ دیدار ِ یار نعمت الله احسانی بنافتی (احسان) یا حضرت ِ مولانا ، یک شمس نشانم د ِه رمزی ز پس ِ پرده ، بر راز ِ نهانم د ِه در م درهمتنیدگی در انزوای آبی... محمد کیا حبیب زاده در این واگنِ فلزیِ سرد، صفی از ذراتِ خنثی نشستهاند؛ شانه به شانه، در فاصلهٔ یک نفس، شبکه های اجتماعی سایت شعر نو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید.
کشورِ فرق ۱۴۰۵/۷/۴ شماره ثبت ۷۳۲۸۸۹ در کشور ثروتمندی که پُر بود از فقر ، آنجا که نه گازش براه بود نه آب نه برق جانها رسیده بود ، به بیخ حلق یکی اینقدر میخورد بالا می آورْد یکی ز شدت گرسنگی حتی ناتوان بود ، خود را بالا آورَد اینهم نتیجهی پلیدیِ دلق یه مشت دلقک کشوری ثروتمند را ، کشیدند بسوی فقر اما جیبهایشان شده بود پُر پول روو دست کشور مانده ، یه مشت کلاغ و ، موشِ خرپول یه مشت طماعِ بی عقل گرعاقل بودند نیم نگاهی داشتند به آخرت همان آخرتِ پُر از عدالت و پُر از عقل اینها شفاف نبودند اینهمه بدتر و خشدارتر از طلق خدا ناراحت بود از اینهمه خلق چندشش میشد آسمان ، از دیدن این مارموزان موذی لجنزاری ساختند برای خویشتن درمیان زرق خورشید چندشش میشد صبح به صبح ، آید از مسیرِ شرق مضطرب بود چه را باید ببیند ، یه مشت درگیرِ با غرق ؟ ثروتمنده غرق غرق فقیره هم غرق غرق اولی بین دنیا دومی نه در دنیا نه آخرت ، غرق درمیانِ فرق داشتم شعرو تایپ میکردم ، که یهو دیدم رفت برق بهمن بیدقی 1405٫7٫3 ۳.۵ ۲۳ ۳ نظرتان را بنویسید ... معرفی شعر بعد از تو حمید زارع فارسانی بعد از تو / سنگ ریزه های باغچه / گم شده اند / بین ته سیگار ها معرفی شعر بعد از تو حمید زارع فارسانی بعد از تو / سنگ ریزه های باغچه / گم شده اند / بین ته سیگار ها تبلیغ
کشورِ فرق ۱۴۰۵/۷/۴ شماره ثبت ۷۳۲۸۸۹ در کشور ثروتمندی که پُر بود از فقر ، آنجا که نه گازش براه بود نه آب نه برق جانها رسیده بود ، به بیخ حلق یکی اینقدر میخورد بالا می آورْد یکی ز شدت گرسنگی حتی ناتوان بود ، خود را بالا آورَد اینهم نتیجهی پلیدیِ دلق یه مشت دلقک کشوری ثروتمند را ، کشیدند بسوی فقر اما جیبهایشان شده بود پُر پول روو دست کشور مانده ، یه مشت کلاغ و ، موشِ خرپول یه مشت طماعِ بی عقل گرعاقل بودند نیم نگاهی داشتند به آخرت همان آخرتِ پُر از عدالت و پُر از عقل اینها شفاف نبودند اینهمه بدتر و خشدارتر از طلق خدا ناراحت بود از اینهمه خلق چندشش میشد آسمان ، از دیدن این مارموزان موذی لجنزاری ساختند برای خویشتن درمیان زرق خورشید چندشش میشد صبح به صبح ، آید از مسیرِ شرق مضطرب بود چه را باید ببیند ، یه مشت درگیرِ با غرق ؟ ثروتمنده غرق غرق فقیره هم غرق غرق اولی بین دنیا دومی نه در دنیا نه آخرت ، غرق درمیانِ فرق داشتم شعرو تایپ میکردم ، که یهو دیدم رفت برق بهمن بیدقی 1405٫7٫3 ۳.۵ ۲۳ ۳ نظرتان را بنویسید ...
کشورِ فرق ۱۴۰۵/۷/۴ شماره ثبت ۷۳۲۸۸۹
در کشور ثروتمندی که پُر بود از فقر ، آنجا که نه گازش براه بود نه آب نه برق جانها رسیده بود ، به بیخ حلق یکی اینقدر میخورد بالا می آورْد یکی ز شدت گرسنگی حتی ناتوان بود ، خود را بالا آورَد اینهم نتیجهی پلیدیِ دلق یه مشت دلقک کشوری ثروتمند را ، کشیدند بسوی فقر اما جیبهایشان شده بود پُر پول روو دست کشور مانده ، یه مشت کلاغ و ، موشِ خرپول یه مشت طماعِ بی عقل گرعاقل بودند نیم نگاهی داشتند به آخرت همان آخرتِ پُر از عدالت و پُر از عقل اینها شفاف نبودند اینهمه بدتر و خشدارتر از طلق خدا ناراحت بود از اینهمه خلق چندشش میشد آسمان ، از دیدن این مارموزان موذی لجنزاری ساختند برای خویشتن درمیان زرق خورشید چندشش میشد صبح به صبح ، آید از مسیرِ شرق مضطرب بود چه را باید ببیند ، یه مشت درگیرِ با غرق ؟ ثروتمنده غرق غرق فقیره هم غرق غرق اولی بین دنیا دومی نه در دنیا نه آخرت ، غرق درمیانِ فرق داشتم شعرو تایپ میکردم ، که یهو دیدم رفت برق بهمن بیدقی 1405٫7٫3
معرفی شعر بعد از تو حمید زارع فارسانی بعد از تو / سنگ ریزه های باغچه / گم شده اند / بین ته سیگار ها
بعد از تو / سنگ ریزه های باغچه / گم شده اند / بین ته سیگار ها
تولد اعضا شعر نو تولد ۲ نفر از شاعران سایت را تبریک می گویم. حسین کامیابی شادان سه شنبه ۵ مهر ۱۳۵۶ احمد برزگری شنبه ۵ مهر ۱۳۵۹ انتشار ویژه واپسین جرعه محمد رضا شایان مَنَم زیرِ ضربِ چهلسالگی در آغوشِ انکار و ناباوری مَنَم ماتِ تصویرِ آیینه و تماشایِ مو رولت روسی محمد غانمی غم را روبهرویم نشاندم. میانمان یک میز چوبی، چراغی که بالای سرمان تاب میخورد، و هفت چشمهایش حمید زارع فارسانی در جست و جوی خویش چشمهایش را یکی یکی ورق زدم بزرگ نوشته بود خطر سقوط ! 24 شهریور چشم شور حمید زارع فارسانی به یک چشمم نمک دارم به آن یک اشتیاق نگرانم نکند ببینمت از نگاهم زخم برداری 7 آیینِ قربانی در کتابخانه شیوا فدائی مُهر، همان مُهر است؛ تفاوت تنها در چرخشِ مچِ آنهاست. تأیید، آغوشِ سردِ همان تکفیری کاشیهایِ کبود احسان پیرحیاتی در اُپرایِ ابهام چشم باز کرده ام در دستشوییِ خانهام، به سمفونیِ پنجمِ بتهوون گوش می عشق دگر محمود مقامی حالا که خوشبختی سراغت را گرفته عشق دگر درقلب پاکت جا گرفته لاقل مسوزان قلب رنجور مرا یار آمد پاییزِ سال ها عارف مِصباح آمَد پاییزِ سال ها آمد پاییز و ماه ها . خَزان شَد و سَرد شد زَرد شُد و خَزان شد . دلتنگی مجتبی بضاعت پور پشت دیوار سکوت دست نارنجی احساس در این تاریکی اشتها از دل هر قاصدکی می گیرد کوچه ها زمزمههای دلِ سوخته حسین احمدی خواه استشمام کن! بوی خدا بوی سجاده و دعا نیمهشب و قرار عشقی بیانتها صحبت دردو دل شُ پاییز بهرام معینی پاییز، در خیابانهای شهر پاییز که میرسد، شهر لباس دیگری میپوشد؛ خیابانها پر از ق باور می کنی؟! عظیمه ایرانپور می نویسم:«حال ما خوب است» باور می کنی؟! زندگی آرام و مطلوب است باور می کنی؟! آسمان آب گل آفتابگردان آرش معتمدی بیا ای گل آفتابگردان رخ خود به من بگردان منم آن خورشید تابان که عشق خود نمودی هر با نقشهیِ هجران شاپور علمی گریه کردم تا سحر از دردِ هجران دلا تا بیابم مرهمی بر زخمِ بیدرمان دلا کوچه کوچه در فصل نگارین (پاییز) با فایل صوتی احمدحسنی پاییز که شایسته ترین دختر دنیاست نقاشی لبخند ژکوند ست و معماست مهر است و صفای قدمش برک شیشه ی تنهایی علیرضا قدیانی تَرَک در شیشه ی تنهایی ام ماند کویر از خلسه ی دریایی ام ماند کجا پنهان شوم از وحشت چش طلوعی دیگر علیرضا میاحی خسته از تماشای غروب... تو کِی از راه می رسی؟ که من هر صبح طلوع را از چشمان تو تماش سحر وقت رهایی است ابراهیم خلیلیان سحر وقت رهایی است شبم تاریک و شمعم رو به مردن بود خجالت چیست ،کارم ناله کردن بود نگ دیدار ِ یار نعمت الله احسانی بنافتی (احسان) یا حضرت ِ مولانا ، یک شمس نشانم د ِه رمزی ز پس ِ پرده ، بر راز ِ نهانم د ِه در م درهمتنیدگی در انزوای آبی... محمد کیا حبیب زاده در این واگنِ فلزیِ سرد، صفی از ذراتِ خنثی نشستهاند؛ شانه به شانه، در فاصلهٔ یک نفس، شبکه های اجتماعی سایت شعر نو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید.
تولد اعضا شعر نو تولد ۲ نفر از شاعران سایت را تبریک می گویم. حسین کامیابی شادان سه شنبه ۵ مهر ۱۳۵۶ احمد برزگری شنبه ۵ مهر ۱۳۵۹
تولد ۲ نفر از شاعران سایت را تبریک می گویم. حسین کامیابی شادان سه شنبه ۵ مهر ۱۳۵۶ احمد برزگری شنبه ۵ مهر ۱۳۵۹
تولد ۲ نفر از شاعران سایت را تبریک می گویم.
حسین کامیابی شادان سه شنبه ۵ مهر ۱۳۵۶
انتشار ویژه واپسین جرعه محمد رضا شایان مَنَم زیرِ ضربِ چهلسالگی در آغوشِ انکار و ناباوری مَنَم ماتِ تصویرِ آیینه و تماشایِ مو رولت روسی محمد غانمی غم را روبهرویم نشاندم. میانمان یک میز چوبی، چراغی که بالای سرمان تاب میخورد، و هفت چشمهایش حمید زارع فارسانی در جست و جوی خویش چشمهایش را یکی یکی ورق زدم بزرگ نوشته بود خطر سقوط ! 24 شهریور چشم شور حمید زارع فارسانی به یک چشمم نمک دارم به آن یک اشتیاق نگرانم نکند ببینمت از نگاهم زخم برداری 7 آیینِ قربانی در کتابخانه شیوا فدائی مُهر، همان مُهر است؛ تفاوت تنها در چرخشِ مچِ آنهاست. تأیید، آغوشِ سردِ همان تکفیری کاشیهایِ کبود احسان پیرحیاتی در اُپرایِ ابهام چشم باز کرده ام در دستشوییِ خانهام، به سمفونیِ پنجمِ بتهوون گوش می عشق دگر محمود مقامی حالا که خوشبختی سراغت را گرفته عشق دگر درقلب پاکت جا گرفته لاقل مسوزان قلب رنجور مرا یار آمد پاییزِ سال ها عارف مِصباح آمَد پاییزِ سال ها آمد پاییز و ماه ها . خَزان شَد و سَرد شد زَرد شُد و خَزان شد . دلتنگی مجتبی بضاعت پور پشت دیوار سکوت دست نارنجی احساس در این تاریکی اشتها از دل هر قاصدکی می گیرد کوچه ها زمزمههای دلِ سوخته حسین احمدی خواه استشمام کن! بوی خدا بوی سجاده و دعا نیمهشب و قرار عشقی بیانتها صحبت دردو دل شُ پاییز بهرام معینی پاییز، در خیابانهای شهر پاییز که میرسد، شهر لباس دیگری میپوشد؛ خیابانها پر از ق باور می کنی؟! عظیمه ایرانپور می نویسم:«حال ما خوب است» باور می کنی؟! زندگی آرام و مطلوب است باور می کنی؟! آسمان آب گل آفتابگردان آرش معتمدی بیا ای گل آفتابگردان رخ خود به من بگردان منم آن خورشید تابان که عشق خود نمودی هر با نقشهیِ هجران شاپور علمی گریه کردم تا سحر از دردِ هجران دلا تا بیابم مرهمی بر زخمِ بیدرمان دلا کوچه کوچه در فصل نگارین (پاییز) با فایل صوتی احمدحسنی پاییز که شایسته ترین دختر دنیاست نقاشی لبخند ژکوند ست و معماست مهر است و صفای قدمش برک شیشه ی تنهایی علیرضا قدیانی تَرَک در شیشه ی تنهایی ام ماند کویر از خلسه ی دریایی ام ماند کجا پنهان شوم از وحشت چش طلوعی دیگر علیرضا میاحی خسته از تماشای غروب... تو کِی از راه می رسی؟ که من هر صبح طلوع را از چشمان تو تماش سحر وقت رهایی است ابراهیم خلیلیان سحر وقت رهایی است شبم تاریک و شمعم رو به مردن بود خجالت چیست ،کارم ناله کردن بود نگ دیدار ِ یار نعمت الله احسانی بنافتی (احسان) یا حضرت ِ مولانا ، یک شمس نشانم د ِه رمزی ز پس ِ پرده ، بر راز ِ نهانم د ِه در م درهمتنیدگی در انزوای آبی... محمد کیا حبیب زاده در این واگنِ فلزیِ سرد، صفی از ذراتِ خنثی نشستهاند؛ شانه به شانه، در فاصلهٔ یک نفس،
واپسین جرعه محمد رضا شایان مَنَم زیرِ ضربِ چهلسالگی در آغوشِ انکار و ناباوری مَنَم ماتِ تصویرِ آیینه و تماشایِ مو رولت روسی محمد غانمی غم را روبهرویم نشاندم. میانمان یک میز چوبی، چراغی که بالای سرمان تاب میخورد، و هفت چشمهایش حمید زارع فارسانی در جست و جوی خویش چشمهایش را یکی یکی ورق زدم بزرگ نوشته بود خطر سقوط ! 24 شهریور چشم شور حمید زارع فارسانی به یک چشمم نمک دارم به آن یک اشتیاق نگرانم نکند ببینمت از نگاهم زخم برداری 7 آیینِ قربانی در کتابخانه شیوا فدائی مُهر، همان مُهر است؛ تفاوت تنها در چرخشِ مچِ آنهاست. تأیید، آغوشِ سردِ همان تکفیری کاشیهایِ کبود احسان پیرحیاتی در اُپرایِ ابهام چشم باز کرده ام در دستشوییِ خانهام، به سمفونیِ پنجمِ بتهوون گوش می عشق دگر محمود مقامی حالا که خوشبختی سراغت را گرفته عشق دگر درقلب پاکت جا گرفته لاقل مسوزان قلب رنجور مرا یار آمد پاییزِ سال ها عارف مِصباح آمَد پاییزِ سال ها آمد پاییز و ماه ها . خَزان شَد و سَرد شد زَرد شُد و خَزان شد . دلتنگی مجتبی بضاعت پور پشت دیوار سکوت دست نارنجی احساس در این تاریکی اشتها از دل هر قاصدکی می گیرد کوچه ها زمزمههای دلِ سوخته حسین احمدی خواه استشمام کن! بوی خدا بوی سجاده و دعا نیمهشب و قرار عشقی بیانتها صحبت دردو دل شُ پاییز بهرام معینی پاییز، در خیابانهای شهر پاییز که میرسد، شهر لباس دیگری میپوشد؛ خیابانها پر از ق باور می کنی؟! عظیمه ایرانپور می نویسم:«حال ما خوب است» باور می کنی؟! زندگی آرام و مطلوب است باور می کنی؟! آسمان آب گل آفتابگردان آرش معتمدی بیا ای گل آفتابگردان رخ خود به من بگردان منم آن خورشید تابان که عشق خود نمودی هر با نقشهیِ هجران شاپور علمی گریه کردم تا سحر از دردِ هجران دلا تا بیابم مرهمی بر زخمِ بیدرمان دلا کوچه کوچه در فصل نگارین (پاییز) با فایل صوتی احمدحسنی پاییز که شایسته ترین دختر دنیاست نقاشی لبخند ژکوند ست و معماست مهر است و صفای قدمش برک شیشه ی تنهایی علیرضا قدیانی تَرَک در شیشه ی تنهایی ام ماند کویر از خلسه ی دریایی ام ماند کجا پنهان شوم از وحشت چش طلوعی دیگر علیرضا میاحی خسته از تماشای غروب... تو کِی از راه می رسی؟ که من هر صبح طلوع را از چشمان تو تماش سحر وقت رهایی است ابراهیم خلیلیان سحر وقت رهایی است شبم تاریک و شمعم رو به مردن بود خجالت چیست ،کارم ناله کردن بود نگ دیدار ِ یار نعمت الله احسانی بنافتی (احسان) یا حضرت ِ مولانا ، یک شمس نشانم د ِه رمزی ز پس ِ پرده ، بر راز ِ نهانم د ِه در م درهمتنیدگی در انزوای آبی... محمد کیا حبیب زاده در این واگنِ فلزیِ سرد، صفی از ذراتِ خنثی نشستهاند؛ شانه به شانه، در فاصلهٔ یک نفس،
واپسین جرعه محمد رضا شایان مَنَم زیرِ ضربِ چهلسالگی در آغوشِ انکار و ناباوری مَنَم ماتِ تصویرِ آیینه و تماشایِ مو
مَنَم زیرِ ضربِ چهلسالگی در آغوشِ انکار و ناباوری مَنَم ماتِ تصویرِ آیینه و تماشایِ مو
رولت روسی محمد غانمی غم را روبهرویم نشاندم. میانمان یک میز چوبی، چراغی که بالای سرمان تاب میخورد، و هفت
غم را روبهرویم نشاندم. میانمان یک میز چوبی، چراغی که بالای سرمان تاب میخورد، و هفت
چشمهایش حمید زارع فارسانی در جست و جوی خویش چشمهایش را یکی یکی ورق زدم بزرگ نوشته بود خطر سقوط ! 24 شهریور
در جست و جوی خویش چشمهایش را یکی یکی ورق زدم بزرگ نوشته بود خطر سقوط ! 24 شهریور
چشم شور حمید زارع فارسانی به یک چشمم نمک دارم به آن یک اشتیاق نگرانم نکند ببینمت از نگاهم زخم برداری 7
به یک چشمم نمک دارم به آن یک اشتیاق نگرانم نکند ببینمت از نگاهم زخم برداری 7
آیینِ قربانی در کتابخانه شیوا فدائی مُهر، همان مُهر است؛ تفاوت تنها در چرخشِ مچِ آنهاست. تأیید، آغوشِ سردِ همان تکفیری
مُهر، همان مُهر است؛ تفاوت تنها در چرخشِ مچِ آنهاست. تأیید، آغوشِ سردِ همان تکفیری
کاشیهایِ کبود احسان پیرحیاتی در اُپرایِ ابهام چشم باز کرده ام در دستشوییِ خانهام، به سمفونیِ پنجمِ بتهوون گوش می
در اُپرایِ ابهام چشم باز کرده ام در دستشوییِ خانهام، به سمفونیِ پنجمِ بتهوون گوش می
عشق دگر محمود مقامی حالا که خوشبختی سراغت را گرفته عشق دگر درقلب پاکت جا گرفته لاقل مسوزان قلب رنجور مرا یار
حالا که خوشبختی سراغت را گرفته عشق دگر درقلب پاکت جا گرفته لاقل مسوزان قلب رنجور مرا یار
آمد پاییزِ سال ها عارف مِصباح آمَد پاییزِ سال ها آمد پاییز و ماه ها . خَزان شَد و سَرد شد زَرد شُد و خَزان شد .
آمَد پاییزِ سال ها آمد پاییز و ماه ها . خَزان شَد و سَرد شد زَرد شُد و خَزان شد .
دلتنگی مجتبی بضاعت پور پشت دیوار سکوت دست نارنجی احساس در این تاریکی اشتها از دل هر قاصدکی می گیرد کوچه ها
پشت دیوار سکوت دست نارنجی احساس در این تاریکی اشتها از دل هر قاصدکی می گیرد کوچه ها
زمزمههای دلِ سوخته حسین احمدی خواه استشمام کن! بوی خدا بوی سجاده و دعا نیمهشب و قرار عشقی بیانتها صحبت دردو دل شُ
استشمام کن! بوی خدا بوی سجاده و دعا نیمهشب و قرار عشقی بیانتها صحبت دردو دل شُ
پاییز بهرام معینی پاییز، در خیابانهای شهر پاییز که میرسد، شهر لباس دیگری میپوشد؛ خیابانها پر از ق
پاییز، در خیابانهای شهر پاییز که میرسد، شهر لباس دیگری میپوشد؛ خیابانها پر از ق
باور می کنی؟! عظیمه ایرانپور می نویسم:«حال ما خوب است» باور می کنی؟! زندگی آرام و مطلوب است باور می کنی؟! آسمان آب
می نویسم:«حال ما خوب است» باور می کنی؟! زندگی آرام و مطلوب است باور می کنی؟! آسمان آب
گل آفتابگردان آرش معتمدی بیا ای گل آفتابگردان رخ خود به من بگردان منم آن خورشید تابان که عشق خود نمودی هر با
بیا ای گل آفتابگردان رخ خود به من بگردان منم آن خورشید تابان که عشق خود نمودی هر با
نقشهیِ هجران شاپور علمی گریه کردم تا سحر از دردِ هجران دلا تا بیابم مرهمی بر زخمِ بیدرمان دلا کوچه کوچه در
گریه کردم تا سحر از دردِ هجران دلا تا بیابم مرهمی بر زخمِ بیدرمان دلا کوچه کوچه در
فصل نگارین (پاییز) با فایل صوتی احمدحسنی پاییز که شایسته ترین دختر دنیاست نقاشی لبخند ژکوند ست و معماست مهر است و صفای قدمش برک
پاییز که شایسته ترین دختر دنیاست نقاشی لبخند ژکوند ست و معماست مهر است و صفای قدمش برک
شیشه ی تنهایی علیرضا قدیانی تَرَک در شیشه ی تنهایی ام ماند کویر از خلسه ی دریایی ام ماند کجا پنهان شوم از وحشت چش
تَرَک در شیشه ی تنهایی ام ماند کویر از خلسه ی دریایی ام ماند کجا پنهان شوم از وحشت چش
طلوعی دیگر علیرضا میاحی خسته از تماشای غروب... تو کِی از راه می رسی؟ که من هر صبح طلوع را از چشمان تو تماش
خسته از تماشای غروب... تو کِی از راه می رسی؟ که من هر صبح طلوع را از چشمان تو تماش
سحر وقت رهایی است ابراهیم خلیلیان سحر وقت رهایی است شبم تاریک و شمعم رو به مردن بود خجالت چیست ،کارم ناله کردن بود نگ
سحر وقت رهایی است شبم تاریک و شمعم رو به مردن بود خجالت چیست ،کارم ناله کردن بود نگ
دیدار ِ یار نعمت الله احسانی بنافتی (احسان) یا حضرت ِ مولانا ، یک شمس نشانم د ِه رمزی ز پس ِ پرده ، بر راز ِ نهانم د ِه در م
یا حضرت ِ مولانا ، یک شمس نشانم د ِه رمزی ز پس ِ پرده ، بر راز ِ نهانم د ِه در م
درهمتنیدگی در انزوای آبی... محمد کیا حبیب زاده در این واگنِ فلزیِ سرد، صفی از ذراتِ خنثی نشستهاند؛ شانه به شانه، در فاصلهٔ یک نفس،
در این واگنِ فلزیِ سرد، صفی از ذراتِ خنثی نشستهاند؛ شانه به شانه، در فاصلهٔ یک نفس،
شبکه های اجتماعی سایت شعر نو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید.
سایت شعر نو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید.