رفتی سخن از قهر و جدایی کردی بی مهر شدی و بی وفایی کردی در پیله خود تنیده بودم تنها تو آمدی و مرا هوایی کردی ح.س. آرام
صدای عشق کنون که سردی شب قابل تحمل شد حریم بلبل شیدا دوباره پر گل شد به نسترن خبر آمد بهار در راه است که از نسیم خوشش چشمه نیز قل قل شد شنی
قطعه شادی و غم شادی و غم پشت و روی سکه ی این زندگی ست شادمانی سخت آید غم ولی ولگرد هست درد خود با ناکسان گفتم دو چندان گشت درد درد چون گرگ است
آتش عشق تو ای یار گرفتارم کرد شمع جان سوخت از آن شعله و بیمارم کرد من که در خانه سیمانی خود خوش بودم تب عشق تو ببین راهی گلزارم کرد یاد دریا
فصلِ پاییز چه زیباست شدم محو نگاه زرد شد روی من شیفته با برگ گیاه آن چنان در رهِ دلدادگی بیهوشم که ژاله ی منتظرِ نور شدم وقتِ پگاه شدم آشفته
دوباره جغدِ جنگ دوباره ناله و افغان دوباره جغدِ جنگ دوباره خون و خرابی دوباره نام و ننگ شده است محفلِ صیاد و گرگ های حریص زلالِ ساحلِ آن ماهیانِ
دندان چو تیز کرد طمع، گرگ آرزو درنده خو شود چو ببیند که خر شدی
دیگر درون این دل من قیل و قال نیست حالم گرفته است چو آن حس و حال نیست این شاخ و بال من چه بگویم شکسته است پروانه خیال مرا پر و بال نیست شال و
خزان برفت بیا نوبهارِ من اکنون شکوفه داد گلِ انتظارِ من اکنون خراب بود دلم، دوری ات زمستان بود کنارِ من تو بمان ای نگارِ من اکنون زمانه بارِ گ
آخر از یار برایم خبری می آید یا شب تار مرا هم سحری می آید تلخی دوری دیدار گران است ولی فصل پایانی این در به دری می آید در ره عشق به امواج زدم،