معرفی حسین گودرزی

معرفی حسین گودرزی

1 محبوبم....... بیدار شدم صبح بی‌آنکه از من اجازه بگیرد پلک‌هایم را با نامِ تو امضا کرد و چاره‌ای نبود نه به معنایِ ا

اعتراف تنها راهی است که عاشق می‌تواند از زندانِ خودش فرار کند و عشق وقتی پنهان بماند تبدیل به درد می‌شود وقتی آشکار شود تب

خواب مرگِ کوچک است و بیداری تولدِ کوچک و عاشق هر شب می‌میرد و هر صبح با نامِ معشوق متولد می‌شود و این تنها چرخه‌ای است ک

من پیش از تو شاعر نبودم واژه‌ها را می‌شناختم اما دیدن را نه قافیه را حفظ بودم اما نگاه را نه تو که آمدی چشمانت را گشودی

دوست داشتنت صبح آغاز جذبه نگاه شراب تشنگی و من بی‌تابانه می‌خواهمت تا ابد تا ابد تا ابد حسین گودرزی «تشنه»

1 صبح چیزی جز آغازِ دوست داشتنت نیست هر روز که چشم باز می‌کنم تو از نو متولد می‌شوی و من از نو عاشق صبح تو دوست داشتن صبح

1 دوست‌داشتنت نه فصلی از تقویم که سرآغازِ جغرافیایی‌ست که در آن صبح از پلک‌هایِ تو طلوع می‌کند جذبه‌یِ نگاهت شرابی‌ست که از تاکستا

مردی که حالت را از فاصله‌ی دو کوچه می‌فهمد شاعر نیست فقط حواست را دارد حسین گودرزی «تشنه»

1 مرا بخوان به خلوتِ این شبِ بی‌ستاره که در آن تنها آغوشِ تو بهشتِ گمشده‌ست مستم کن با بویِ عط تنت که در تارِ پیراهنت گره خورده و مرا

تشنگی را دوستت دارم ابر شد بر صبحِ چشمانت بارید زمین نشکفت من با چتری از سکوت به استقبال آمدم ولی باران قبل از رسیدن خشکید

Recommended articles