معرفی محمد علی حشمتی

معرفی محمد علی حشمتی

ساحل‌گردی، تنها گردشِ بندر همینه خیالم بود که گردشی‌ست کم‌هزینه وقتی پا می‌ نهی بر شن ‌های نم‌دار به‌جا می‌ذاری بر شن‌ها نقش و نگار دیدم پسری

اگر گرمیِ دستی به دستت رسید قدرش را بدان مهرِ بی‌ریا سال‌هاست از کوچه‌های جهان رخت بربسته است گرگی را که از سرِ سیری کنارِ بره‌ای راه می‌رو

بی‌عشق نابودیِ دل کلید می‌خورد دلِ بی‌عشق‌ مانده را بید می‌خورد وفا کلیدِ صندوقچهٔ اسرارِ دل است به قفلِ هر دلی این کلید می‌خورد 8/11/96

دریا تا چشم کار می‌کند آب دارد اینجا موج‌ها برای نوشیدن زاده نمی‌شوند درختانِ حرا ریشه در آب دارند شاخه ها رو به نور قد کشیده اند اینجا ابرها

بس که آرزوهایم به بار ننشست مدتی‌ست که با آرزو کات کرده‌ام عاشقِ رؤیا شده‌ام 1398/5/22

به تماشای کدام دریا نشسته‌ای؟ امروز ماهی‌ها در خلیج نیستند 30/5/97

من مستحق تو دنیایی بوسه ی نداده داری پلِ صراط در پیش است خمس و زکاتت را بده 7/6/1404

نقاش زندگی مرا بی تو بهت آور تلخ کشیده 5/6/97

ئگر وه ولات کورد خه وه ری وه ده ریا نیه دل مه خوی ده ریاس که م وه ده ریا نیه ئگر ئیواران ده ریا پر وه خه م و پژاره س مته کای هر موج شن و ماسه

روزگاری آبادی ما، پر ز آبادانی بود باغ‌ها پر از گل و دشت‌ها گل‌افشانی بود مادیانِ کوه خوش بود به زلالیِ رودی که در خشک‌سالی، اولین قربانی بود

Recommended articles