روزی خواهد آمد که دیگر از خودمان نمیپرسیم «چرا اینهمه سختی؟» بلکه با آرامشی عمیق خواهیم گفت: «خوب شد که دوام آوردم.» و آن روز، شاید تمام خستگیهای این مسیر، در برابر آرامشی که به دست آوردهایم کوچک به نظر برسند. روزهایی خواهد آمد... شاید دور، شاید نزدیک؛ اما همان اندک امید به رسیدن، به هزاران «هرگز» میارزد. پس تا آن روز، آرامتر قدم بردار، اما متوقف نشو. اگر لازم است گریه کن، اگر خستهای کمی بیاسای، اگر دلت گرفته، سکوت کن؛ اما چراغ امیدت را خاموش نکن. زیرا هنوز روزهایی وجود دارند که ندیدهایم، آدمهایی که نشناختهایم، لبخندهایی که نزدهایم، صبحهایی که در آنها بیدار نشدهایم، و لحظههایی که هنوز نرسیدهاند تا به ما ثابت کنند تمام این صبر، بیثمر نبوده است. شاید زیباترین فصل زندگی ما هنوز ورق نخورده باشد... و شاید تمام این روزهای سخت فقط مقدمهای باشند برای رسیدن به روزهایی که کیفیتِ یک لحظهشان به هزاران روزِ معمولی میارزد. 25/06/1405
نگاهی به شعر " و پیامی در راه " سهراب سپهری اشاره دفتر شعر حجم سبز سهراب سپهر ...
خیالات متحده خیالات متحده دقیقن چند دقیقه پیش از پیش خواب برخاستم . خواستم به ...